همینجوری

کورش دوست داره یه بازی ویدیویی wii رو خیلی انجام بده
خودش هم تنهایی نه...حتما با یکی از ما.
من هم چون دیده بودم بذاری تا دو ساعت مداوم هم باهات بازی میکنه
از اولش بهش ساعت رو نشون میدم و میگم مثلا تا زمانی که عقربه بزرگ برسه به عدد x!
حالا برعکس شده. میخواد منت بذاره میگه بیا بازی کن واست ساعت میگم!!
بماند که همه اش هم وایمیسته جایی که جلوی ساعت رومیزی باشه
و به من هم هی تاکید میکنه که ساعت رو نبینم!!
- ساعت خوابش داره درست میشه و میدونه که اگه زود بخوابه
من براش کتاب میخونم و دیر کنه و دیر بیاد تو تخت کتاب خوندن حذف میشه!
فقط مساله اینه که خب من تازه میشینم پای تلویزیون یا فیلم
گاهی تا 2 صبح و از اونور حاجیمون ساعت 7 نشده بیداره!! ستمیه!
- عجیب از اینکه کسی بیاد خونمون خوشحال میشه و طبعا موقع رفتن طرف ناراحت
این اخر هفته یکی از دوستان ما از یه شهر دیگه اومده بود خونمون.
موقع رفتن که خداحافظی کردیم و ازشون جدا شدیم کورش بغض کرد
و اصلا حاضر نشد حتی خداحافظی کنه و بعدش هم گریه!!
ولی جالب اینجاست که میخوای همدردی کنی یه بهانه دیگه ای برای گریه اش میاره!!!!
مثلا برای اینا میگفت برای اینکه اون مرحله از بازی رو سوختم دارم گریه میکنم!
حالا چندساعت قبل بازی کرده بود ها...
تیستو 33 سالشه،10 سال از ازدواجش میگذره،مهندسه، یه نی نی داره به نام کورش و این زندگی کورش و تیستوست که میگذره با هم و برای همه می نویسند!