مثل اینکه مدرسه بیش از حد سرمون رو گرم کرده به طرز باور نکردنی

خوبه اینجا مشق ندارن وگرنه واقعا من باید زندگی رو تعطیل میکردم

همین که هر شب به کاغذها و نامه هایی که از مدرسه میرسه سر و سامون میدم کلی وقتم میره!!!


روزهای گذشته که عالی بود با بودن مامان لعیا و بابا توکل 

هوا هم کلی باهامون همکاری کرد. فقط یه روز برف اومد 

اون هم نسبت به سال قبل کلی با تاخیر بود!! 


هر روزمون با صبح رفتن به مدرسه و عصر بازی کردن خستگی ناپذیر میگذره.

مدرسه رو هم به طرز عجیبی دوست داره حاضر نیست به هیچ عنوان غیبت کنه!!

هالوین امسال دیگه اون لطافت زرافه ای سال قبل رو نداشتیم و یه لباس خریدیم

به سبک transformers (کارتونش تو ایران چی ترجمه شده؟؟)

البته هوا خب سرد بود و مجبور شدیم روش شلوار گرم بپوشیم!!

البته با وجود نپوشیدن کاپشن شب که برگشتیم خونه کورش انقدر دویده بود که خیس عرق بود.

اون کیسه عزیز هم پر از شکلات و چیپسه و فکر کنم یه چندماهی نیازی به خریدن شکلات نیست!!!

انگلیسی حرف زدن کورش خیلی پیشرفت کرده به طوری که موقع بازی که کامل با خودش

انگلیسی حرف میزنه.

به امید بازگشت زودتر از اینها...فعلا