تابستان و ورزش

تابستان امسال هرچند هنوز به طور جدی شروع نشده ولی موفقیتهای زیادی به همراه داشت.
تونستیم دوچرخه رو به طور حرفه ای یاد بگیریم و سوار شیم!!
چرخهای کمکی رو در عرض یه هفته تمرین گذاشتیم کنار
کلاس شنا و فوتبال هم که به راهه و حسابی به کورش خوش میگذره.
نکته مهمی که اینجا خیلی به چشم میخوره اینه که برخلاف دیدی که ما تو ایران
از غربیها داریم...خانواده رکن خیلی مهمیه!!
یعنی خیلی راحت مادرها بعد از تولد بچه از شغلشون انصراف میدن و میشینن تو خونه
خیلی راحت تو هر برنامه تفریحی و آموزشی برای بچه ها پدرها یا مادرها داوطلب همکاری میشن.
با محبت و توجه فراوان یه مادر یا پدر بچه رو انواع کلاسها میبره
همراهش می مونه و تشویقش میکنه و...
اگه بچه ای سخت جدا بشه کسی اصراری نمیکنه که برید مهم نیست.
به راحتی می پذیرن که پدر یا مادر همراه بچه بمونن.
دو سه مرحله اولیه آموزش شنا اصلا بر اساس همراهی یکی از والدین با بچه است.
بعد که از اون مراحل گذشت بچه رو به کلاسهای آموزشی به تنهایی میفرستن.
یاد ایران بخیر که بچه رو نرسیده میندازن تو بخش عمیق و با هزار ترس و ...شنا رو یاد میگیره.
گاهی فکر میکنم خیلی از مشکلات و ناراحتیهای ما تو بزرگسالی واقعا از همین
دید بزرگونه دیدن بچه ها تو ایرانه!!
کسی نمیگه که بابا جان بچه 5 ساله خب باید قدم به قدم چیزی رو یاد بگیره
هرچی رو که شروع میکنه بچه ازش انتظار دارن که تو کمتر از یه سال خوب و حرفه ای یاد بگیره.
خداییش خیلی فشار به بچه ها میاد تو ایران.
دلم به حال خودمون سوخته اساسیییییییییی...
تیستو 33 سالشه،10 سال از ازدواجش میگذره،مهندسه، یه نی نی داره به نام کورش و این زندگی کورش و تیستوست که میگذره با هم و برای همه می نویسند!