خب تقریبا یه ماه و نیم از برگشتمون میگذره. 

روزهای اول واقعا ستم بود!!! نه درست مدرسه میرفت نه کارهاش رو درست انجام میداد

با معلمش هم صحبت میکردم میگفت عجیبه یه کارهایی که قبلا میکرد 

رو الان ازش میخوام میگه نه! 

به هرحال کجدار مریز...با صبر با بی صبری همه جوره تحمل کردیم تا برگشتیم به شرایط قبلی.

حالا راحت میره هرچند پیش میاد روزهایی که بیدار میشه از خواب و تو همون تخت

ازم میپرسه مامان امروز saturday هست؟؟ وقتی میگم نه میگه میخواستم باشه تعطیل باشم!! ;)

دو سه هفته بود هوای اینجا واقعا خوب بود و آفتابی . (البته دما از 6 درجه بالاتر نرفت ولی برای ما خیلی خوب محسوب میشه همین هم )

آخر هفته ها که بیرون میرفتیم چون آفتاب میفتاد تو ماشین و آقا گرمشون میشد

کاپشن رو در میاوردن و میگفتن گرمه. این شد که هفته پیش اولین سرماخوردگی رو تو اینجا تجربه کردیم.


سختیهای ثبت نام مدرسه تو اینجا رو هم بسی تجربه فرمودیم!

شرایط طوری هست که اینجا همه چی رو روی هوا میزنن! 

حتی ثبت نام کلاسهای ورزشی اگه خبردار نشی که روز ثبت نام آنلاین کی هست

کلا اون فصل رو ممکنه از دست بدی!!! 

در کل باید بدو بدو حواست به همه چی باشه.

عکس بالا مربوط به جشن سال نو چینی هست!

و کاردستیهای مربوطه! 

یه هفته کامل رو به این جشن اختصاص داده بودن در حالی که اصلا بچه چینی تو کلاس ندارن!

ببینید عظمت چینیها رو!!!!!!

حالا تو فکرم درباره نوروز یه کاری کنم. راهنمایی کنید بسی لذت خواهم برد.