تولد در خانه جدید

از وقتی به دنیا اومدی هر دوتا زادروزت تو یه خونه بوده. تولدت و یک سالگیت تو خونه اول.
دو و سه سالگیت تو خونه خودمون. و امسال اینجا در خانه جدید و البته کشور جدید حتی.
داریم با هم تو خونه روزهای خوبی رو میگذرونیم. من و تو !
هر روز صبح با وجودیکه زودتر از تو بیدار میشم از تخت در نمیام چون میدونم دیرترین وقت دیگه ساعت 8 صبح هست که تو هم بیدار شی و یا من رو صدا کنی و یا خودت بدوی تو پذیرایی و از اونجا صدام کنی که کارتون رو روشن کنم برات و البته چایی درست کنم!
با هم داریم حسابی حال میکنم . با بغل کردنهای گاه و بیگاه و دوستت دارم گفتنها.
با هم داریم حسابی حال میکنیم . با دعوا کردنها و حتی کتک کاریهای گاه و بیگاه.
سفر خوبی رفتیم پیش خاله و دایی ای که تازه دیدیش امسال برای اولین بار.
تفریحات خوبی داشتی هوا گرم بود و ما هم از امکانات موجود یعنی استخر روباز استفاده بهینه کردیم.

و البته از اون مهمتر ساحل شنی اقیانوس آراممممممممممم.ولی اصلا البته آرام نبود و نمیشد از خودش استفاده کرد.
از هفته بعد قراره بری Preschool .دو ماه تو خونه چسبیده به مامان بودی امیدوارم زود کنار بیایی و دردسر ایجاد نکنی! چون دیگه این تو بمیری از اون تو بمیری ها نیست و امسال باید بری .
روزی هم بیشتر از دو ساعت و نیم نیست.
برنامه روزانه بیرون رفتن رو داریم و البته دوچرخه به عنوان عضو اصلی اضافه شده و میریم دوچرخه سواری.
فقط باید من هم یه دوچرخه بخرم که با هم بریم. ولی امسال دیگه نمیشه.
پیش میاد که بعضی روزها بخواهی بریم تهران! با هرکی هم حرف میزنی از تهران میگی کم کم میاییم. قربون دل کوچیکت که گاهی برای دیگران تنگ میشه. روزگار همینه تمام این دوری و دلتنگیها رو تحمل میکنیم برای همین راحتیها و آرامشهات. بهت قول میدم پشیمون نشی.
تیستو 33 سالشه،10 سال از ازدواجش میگذره،مهندسه، یه نی نی داره به نام کورش و این زندگی کورش و تیستوست که میگذره با هم و برای همه می نویسند!