دو و شش میشه سی
ولی چه دو سال و نیمگی ای که با مریضی همراه بود.
ماه سی ام زندگی با شروع دور دوم آنتی بیوتیک زندگی کورش همراه شد.
مهم نیست فقط منتظریم بهار بیاد که مردیم از دست زمستون.
مریضی ای که یک ماهه گریبان خانواده رو گرفته و تا میاد از خونه بره بیرون
به یه سیستم جدید دوباره از یه سوراخ دیگه وارد میشه....
تو دو سال و نیمگی:
۱- تعداد زیادی از رنگها رو به مدد پازل دو تیکه رنگها تو یه هفته اخیر یاد گرفته!
نانجی، سزب، زرررد، پلنگ صولتی( اصلا باورش نمیشه صورتی به تنهایی رنگ باشه
حتما باید پلنگ صورتیش رو با هم بیاره)، قرمز، آبی...جوجه طلایی تخم خود را شکستی...
۲-کتاب ...بالاخره به کتاب خوندن علاقمند شد...البته از همه بیشتر کتاب مامان بیا جیش دارم
رو میخونه...ولی البته کیه که به این کتاب عمل کنه!!!
۳- همچنان خواب بزرگترین دشمنش محسوب میشه...
تا میگم مسواک بزنیم میگه بخوابیم...باید بگم نه حالا مسواک بزنیم تا بعد...تا راضی به
مسواک زدن بشه!!!
۴- قارچ...کلم بروکلی...هویج...کنسرو آلوئه ورا...گاهی کمی سیب و آناناس تنها میوه ها و
سبزیجاتی هستند که حاضر به خوردنشون میشه! البته خیار جای خود دارد!
۵- گاهی حرفهایی میزنه که از تعجب شاخ که چه عرض کنم...عاج! بالاسرت سبز میشه.
۶- تو مهد قلدر شده...میگن همه ازش کتک خوردن!! جل الخالق!
باز برمیگردیم.
تیستو 33 سالشه،10 سال از ازدواجش میگذره،مهندسه، یه نی نی داره به نام کورش و این زندگی کورش و تیستوست که میگذره با هم و برای همه می نویسند!