خدايا دلت مياد؟
پريشب به خاطر ماموريت آقاي پدر خونه مادرم بوديم
و شب اونجا خوابيديم.
خب مسلما كورش تو اين مواقع كنارمون ميخوابه.
صبح كله سحر بود كه بي خوابي زده بود به سرم
كورش هم خواب خواب...
يه دفعه ديدم تو خواب ميگه:
"بخور ، بخور...شكر خُن!"
حالا خواب چي ميديد نميدونم!
ولي خب ياد گرفته وقتي يه غذا يا خوراكي اي رو كامل ميخوره
آخرش ميگه شُكررررررررررررررر
تو دلم گفتم
خدايا اگه اون بالايي...
ما رو كه بي خيال...
بالاتري ها رو هم كه كامل بي خيال!
يه دلي به اين فسقلي ها بسوزون
يه نمه بارون بفرست!
چطوري دلت مياد تو اين هوا نفس بكشن
بچه هايي كه حتي تو خواب شكرت رو ميگن :(
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر ۱۳۸۹ ساعت 10:15 توسط تیستو و شازده
|
تیستو 33 سالشه،10 سال از ازدواجش میگذره،مهندسه، یه نی نی داره به نام کورش و این زندگی کورش و تیستوست که میگذره با هم و برای همه می نویسند!