و اما...
راستش يه كارهايي داشتم اين مدت سرم گرم بود و هست البته!
پسركمون هم كه ماشالله
خاله مرجون بيا ببرش خودت بزرگش كن...
با هم شب تا صبح بيدار بمونيد!
از اول هفته شب زودتر از ۱۱ و نيم نخوابيده
صبح هم ساعت ۴ با زنگ ايشون بيدار شديم!
نشستيم كارتون نگاه كرديم بعد خوابيديم تا ۷ بيدار شديم بريم سركار!
تازه ديشب خواب اين هفته رو جبران كرد ۹ شب خوابيد يه سره تا ۷ صبح.
حالا كسي اصلا فكر ميكنه اين بچه رشد كامل داشته باشه؟
خلاصه...
۱- داره كم كم همه چي رو سعي مي كنه بگه
ولي فعلا بيشتر همون افعال رو صرف ميكنه!
۲- بالاخره تونستم يه كارتون ديگه جايگزين ماشينها كنم
البته هنوز موفقيتم كامل نشده! چون امروز صبح باز بيدار شده بود ميگفت ماشينها!
۳- تفريحش همون ماشين بازيه. به لطف اطرافيان يه خروار هم ماشين داره!
۴- از ماشين خودمون ولي فراريه...هر روز از مهد مياييم بيرون با گريه سوارش ميكنيم
همه اش ميخواد پياده تو كوچه خيابون راه بره!
۵- رفتارها و مشكلات دو سالگي همچنان پا برجاست.
ولي داريم خانوادگي با هم كنار مياييم و ميگذرونيم به اميد سه سالگي!!
۶- علاقه به نقاشي داره ولي حتما بايد ماشين و چرخ بكشيم
خودش هم نقاشيهاش شامل دايره در سايزهاي مختلفه.
و به ماشين و چرخ تعبيرشون ميكنه.
اين هم يه شيطنت:

تیستو 33 سالشه،10 سال از ازدواجش میگذره،مهندسه، یه نی نی داره به نام کورش و این زندگی کورش و تیستوست که میگذره با هم و برای همه می نویسند!