تبليغاتX
تیستو مامان شده

تیستو مامان شده

خاطرات مسافر از راه رسیده

از اونجايي كه امكان كامنت گذاشتن برام نبود

خواستم با اين پست سوالت درباره راه رفتن يزدان روي نوك پنجه رو جواب بدم.

راستش من بچه هاي ديگه اي رو هم ديدم كه اينطور باشن.

البته رفتم يه سري سرچ كردم،

تو اينترنت هم موارد خيلي مشابهي ديدم

كه خيليها گفته بودن مهم نيست،

مخصوصا اگه ميتونه روي كف پاش هم راه بره.

متاسفانه هيچ مقاله يا پاسخ پزشكي درست درمون هم پيدا نكردم

به جز :

http://www.babycenter.com/404_is-it-normal-that-my-toddler-walks-on-her-tiptoes_11648.bc

جوابي كه كارشناس داده هم اين بوده كه

ميتونه نرمال باشه

ولي چون احتمال اينكه مشكل فيزيكي باشه

مثل كوتاه بودن تاندونهاي عقب پا

و يا مشكل سيستم عصبي باشه

(خوب متوجه نشدم موردش رو...اگه انگليسي خودت بهتره

با دقت بخونش)

كه البته گفته اين بچه ها تو مسائل ديگه هم

ممكنه نشون بده مشكلشون رو مثل بيان يا ...

به هرحال گفته بهتره يه چكي با دكتر بشه و تستي گرفته بشه.

اگه يزدان ميتونه روي كف پاش راه بره نگران نباش.

راه حلي كه يه سري از افراد تو سرچهاي ديگه داده بودن

اين بود كه يه مدت كفش بپوشونيد پاش تا عادت كنه!

باز خواستي با يه پزشك مشورت كن.

 

+ نوشته شده دردوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:48 توسط تیستو و نی نی |


از اونجايي كه امكان كامنت گذاشتن برام نبود

خواستم با اين پست سوالت درباره راه رفتن يزدان روي نوك پنجه رو جواب بدم.

راستش من بچه هاي ديگه اي رو هم ديدم كه اينطور باشن.

البته رفتم يه سري سرچ كردم،

تو اينترنت هم موارد خيلي مشابهي ديدم

كه خيليها گفته بودن مهم نيست،

مخصوصا اگه ميتونه روي كف پاش هم راه بره.

متاسفانه هيچ مقاله يا پاسخ پزشكي درست درمون هم پيدا نكردم

به جز :

http://www.babycenter.com/404_is-it-normal-that-my-toddler-walks-on-her-tiptoes_11648.bc

جوابي كه كارشناس داده هم اين بوده كه

ميتونه نرمال باشه

ولي چون احتمال اينكه مشكل فيزيكي باشه

مثل كوتاه بودن تاندونهاي عقب پا

و يا مشكل سيستم عصبي باشه

(خوب متوجه نشدم موردش رو...اگه انگليسي خودت بهتره

با دقت بخونش)

كه البته گفته اين بچه ها تو مسائل ديگه هم

ممكنه نشون بده مشكلشون رو مثل بيان يا ...

به هرحال گفته بهتره يه چكي با دكتر بشه و تستي گرفته بشه.

اگه يزدان ميتونه روي كف پاش راه بره نگران نباش.

راه حلي كه يه سري از افراد تو سرچهاي ديگه داده بودن

اين بود كه يه مدت كفش بپوشونيد پاش تا عادت كنه!

باز خواستي با يه پزشك مشورت كن.

 

+ نوشته شده دردوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:47 توسط تیستو و نی نی |


نه خداییش یه بار برید ساعت کامنتهایی که گذاشتم براتون

 رو نگاه کنید!

به این میگن یه مهندس متعهد!

مامان نی نی ناز،

من هم متوجه شدم که کورش تنها دلیل کوبوندن سرش به زمین

جلب توجهه.

همونطور که وقتی کوچکتر بود،

در وقت عصبانیت یا زمانی که زندگی بر وفق مراد کوچولوش نبود،

موهاش رو میکشید.

یا وقتی که یه ذره بزرگتر شد و موهاش رو کوتاه کرده بودیم

باز برای جلب نظر ما دستش رو میکرد ته حلقش تا عق بزنه!

الان هم تا بهش توجه نمیکنیم

و یا من و پدرش میشینیم تا با هم صحبت کنیم

سرش رو میکوبه زمین!

تنها راهش هم پرت کردن حواسشه

یا توجه نکردن بهش!

اینها رو نوشتم که بگم

پشت این نگاه معصوم و آروم

بچه ای هست که راههایی هرچند خشن در مورد خودش

پیدا میکنه که جلب توجه کنه.

+ نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:59 توسط تیستو و نی نی |


نه خداییش یه بار برید ساعت کامنتهایی که گذاشتم براتون

 رو نگاه کنید!

به این میگن یه مهندس متعهد!

مامان نی نی ناز،

من هم متوجه شدم که کورش تنها دلیل کوبوندن سرش به زمین

جلب توجهه.

همونطور که وقتی کوچکتر بود،

در وقت عصبانیت یا زمانی که زندگی بر وفق مراد کوچولوش نبود،

موهاش رو میکشید.

یا وقتی که یه ذره بزرگتر شد و موهاش رو کوتاه کرده بودیم

باز برای جلب نظر ما دستش رو میکرد ته حلقش تا عق بزنه!

الان هم تا بهش توجه نمیکنیم

و یا من و پدرش میشینیم تا با هم صحبت کنیم

سرش رو میکوبه زمین!

تنها راهش هم پرت کردن حواسشه

یا توجه نکردن بهش!

اینها رو نوشتم که بگم

پشت این نگاه معصوم و آروم

بچه ای هست که راههایی هرچند خشن در مورد خودش

پیدا میکنه که جلب توجه کنه.

+ نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:59 توسط تیستو و نی نی |


خودم هم موندم اين همه هم آدم تنبل ميشه،

نه خداييش !!

ولي حالا يه رزومه از كورش ۱۴ ماه و شش روزه مينويسم:

۱- كورش از ۱۵ مهرماه شروع به راه رفتن كرد،يعني دقيقا سيزده ماه و ۱۰ روزگي.

اولش براي استارت زدن و از اونجا كه هنوز مهارت پيدا نكرده بود كه از حالت نشسته بلند شه،

ميرفت روي مبل، از لبه مبل سرميخورد پايين به حالت سرپا كه در ميومد راه مي رفت

و اگه ميفتاد همون آش بود و همون كاسه! دوباره چهاردست و پا برميگشت به سمت مبل و ...

۲- الان ۹ تا دندون داره، ۴تا پايين و ۴ تا بالاي جلوييش به علاوه يه دندون آسياب بالا سمت راست.

۳- يه كم تو كتاب خوندن تنبل شده و حوصله اش زود سر ميره ولي عاشق اينه كه يه وسيله در دار بذاري جلوش و هي درش رو برداره و بذاره، يا حلقه هاي هوشش رو هي بندازه و دربياره كلا مهارتهاي دستيش خيلي بالاست.

۴-حرف نميزنه در نتيجه هيچ ديكشنري نميتونم از حرفاش بذارم. ولي خوب همه چي رو ميشناسه و متوجه ميشه و انجام ميده. حتي كارهايي كه آدم باورش نميشه وقتي بهش ميگه متوجه بشه!!

۵-كلا عاشق هله هوله است...تخمه كه رو دست نداره، بيسكوييت، شكلات! تنها راهش هم اينه كه نبينه وگرنه...تو ميوه ها تنها ميوه هايي رو كه راحت ميخوره، خيار،هندوانه، گاهي سيب، انار!، زرشك مربايي!، كشمش! كلا چيزهايي كه نرم و شل باشن رو دوست نداره، دوست داره هرچي رو كه ميخوره قشنگ با دندوناش حس كنه.

۶-از يه سالگيش تا الان ۴ بار رفتيم شمال! ركورد تركونديم فكر كنم.

۷- عاشق بچه هاي همسن يا يه ذره بزرگتر از خودشه. ما هم برنامه هامون رو طوري داريم تنظيم ميكنيم كه بيشتر آخر هفته ها رو با دوستاني كه بچه تو اين سن و سال دارن بگذرونيم.

اين هم يه سري عكس جديد:

كورش در حال مسواك زدن! مسواك رو ثابت نگه ميداره، كله اش رو اينور اونور ميكنه!

مسواك زدن

اولين گامهاي مادر و پسر كنار دريا

كورش در كنار هنرنمايي پدر!

كورش در حال حمل سه تار (اينا مال ديشبه داغ داغ(

كورش در حال ديدن فيلمهاي ديشبش

 

همينجا يه تعهدي واسه خودم ايجاد ميكنم!

قول ميدم تا آخر هفته تا ميتونم وبلاگهاتون رو سر بزنم و كامنت بذارم،

اگه نيومدم بياييد اينجا كتكم بزنيد!

 

 

+ نوشته شده دردوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:36 توسط تیستو و نی نی |


خيلي تنبل شدم خودم ميدونم ،

اين كورش با موهاي كوتاه براي رفتن به مدرسه:

كورش به مدرسه ميرود

اين هم چهاردست و پا رفتن به شيوه كورش

براي فرار از سرد شدن و درد گرفتن زانوها روي سراميك:

و امااااااااااا دريا (در روز تولد كورش)

 

پي نوشت:

۱- كماكان با محدوديت زماني براي رفتن به وبلاگها مواجهم،

البته نه كه نخونم،همه لينكا رو تو گودر خودم دارم و سر ميزنم،

ولي خب هردوي پرشين بلاگ و بلاگفا كه اغلب وبلاگها اونجا هستند

براي من تو شركت فيلتره. و نميتونم به موقع كامنت بذارم.

بلاگفا فقط صفحه داشبورد خودم باز ميشه و بس!

۲- مامان مارتيا بابت اون پست خصوصي بايد بهت زنگ بزنم.

۳- همه تون رو دوست داريم

 

+ نوشته شده درسه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:32 توسط تیستو و نی نی |


 

۱- اول به مامان اعتماد می کنیم!

اول به کمک مامان

۲- بعد که دیدیم میخواد کلک بزنه بگه تموم شد ،

خودمون دست به کار میشیم.

۳- اینطوری برمیداریم!(به حالت انگشتان توجه شود!)

۴-خوب نگاه میکنیم که تعداد کافی باشد!

۵- نوش جان

+ نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:13 توسط تیستو و نی نی |


از دوستاني كه تولد كورش رو تبريك گفتن متشكرم.

دليل تأخيرم براي نوشتن پست تولد

فقط يه امر خير بود: سفر!

راستش به دليل ترس از مراسم افطاري

تولد كورش رو يه هفته زودتر برگزار كرديم.

اين هفته هم كه تولد راست راستكيش بود

رفتيم شمال كه يه استراحتي كرده باشيم

و آماده بشيم براي جنگ با امتحانات

ميدونيد كه دانشگاه تهران شده حسني و امتحاناش رو انداخته شهريور ماه.

بالاخره پسرك كوچولوي خونه ما

سوگلي محله

شد يه گل يه ساله

روزهاي خيلي خوبي رو با هم گذرونديم

خيلي سريع گذشت

همه بي خوابيها

همه دغدغه هاي واكسنها

همه دغدغه هاي بدغذايي ها

همه دغدغه هاي شيرين دندون در آوردنها

همه دغدغه هاي ايستادنها و افتادنها

يه سال رو اينجوري گذرونديم تا آماده بشيم بقيه اش رو هم اينطوري بگذرونيم.

آقا كوچولوي ما هنوز راه نميره.

آقا كوچولوي ما هنوز و البته بيشتر و بدتر وقتي از مامانش ميخواد جدا شه گريه ميكنه

آقا كوچولوي ما ياد گرفته چطوري همه رو سر كار بذاره

آقا كوچولوي ما تازه لجبازي رو ياد گرفته و مخالفت ميكنه با مخالفت با خودش!

و اين داستان ادامه دارد.

كورش و كيك تولد

+ نوشته شده دریکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 9:7 توسط تیستو و نی نی |


میدونم خیلی غیبت دارم...مخصوصا تو خوندن وبلاگهاتون

شرمنده همه دوستان هستم امیدوارم بتونم جبران کنم

فعلا این چندتا عکس رو داشته باشید تا برگردیم دوباره

 

 

 

والبته بعد از این عکس بود که کورش دستش رو سوزوند

و دیگه عکسی نگرفتیم

+ نوشته شده دریکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 14:15 توسط تیستو و نی نی |


هی پسر می بینی چه زود گذشت؟

 

به سرعت برق و باد؟؟

 

 

Lilypie - Personal pictureLilypie

+ نوشته شده دردوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 12:37 توسط تیستو و نی نی |