تبليغاتX
تیستو مامان شده

تیستو مامان شده

خاطرات مسافر از راه رسیده

۱- این چندوقته درگیر یه اسباب کشی بودیم.

بعد از هفت سال زندگی تو خونه قبلی

روز قبل از هفتمین سالگرد اومدیم خونه جدید!

خونه قبلی یه اتاق خوابه بود،

در نتیجه الان تو خونه جدید کورش هم صاحب یه اتاق خواب شده.

البته هنوز کامل جا نیفتادیم. الان تقریبا ده روزه که اومدیم این خونه.

هنوز لوستر پذیرایی و اتاق خوابها خریداری نشده،

اینه که چون خونه نور درست و حسابی نداره عصرها بعد از غروب آفتاب

میریم خیابون گردی و خرید.

۲- کورش چند روزه صبحها خیلی بد از من جدا میشه

حتی وقتی جیم میزنم و در میرم . بعدش صدای گریه اش بلند میشه.

نمیدونم شاید به خاطر همین جابجایی به خونه جدید باشه

اینطوری خودش رو نشون میده!

۳- کورش خیلی گرماییه.

کافیه یه ذره روش رو بپوشوني تا سريع عرق كنه

و از اونطرف شروع كنه به خاروندن خودش.

اگه دستش به پوستش برسه هم انقدر شديد خودش رو ميخارونه

كه زخم ميكنه خودش رو!

4- رفتيم دكتر تقريبا تو هفده ماهگي:

كورش 10 و سيصد وزنشه و 83 قدش!

5- همچنان خيلي بد ويتامين و قطره اهن ميخوره!!

گاهي هركاري ميكنم نميخوره يا خودم ميخورم يا برميگردونم تو شيشه!

6- غذا خوردنش به نسبت خوب شده

ولي شديدا به طعم غذا حساسه.

يه قاشق ميخوره اگه خوشش نياد خودت رو از سقف هم اويزون كني

قاشق دوم رو نميخوره!!

7- موهاش دوباره بلند شده

ولي اين چندوقته واقعا عكس درست و حسابي ازش ننداختم!

 الو؟!

+ نوشته شده دردوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت 9:26 توسط تیستو و نی نی |


فکر میکردم فقط من هستم که حال و حوصله و دل و دماغ نوشتن ندارم،

امروز بعد از تقریبا یک ماه و نیم داشتم وبلاگهاتون رو میخوندم،

دیدم به جز یکی دو تا از مامانا بقیه هم در این یه ماه گذشته بیشتر از

یک یا دو پست نذاشتن.

هم من و هم شما میدونید که از کجا ریشه میگیره.

فقط امیدوارم همه مون بتونیم موفق بشیم که این مسائل فقط

تو کار بیرون و وبلاگ و ...وارد کنیم

و بچه ها رو از درگیریهای مختلف دور نگه داریم.

به امید روزی که بهار برای همه مون شادی و سرخوشی بیاره

+ نوشته شده درسه شنبه پانزدهم دی 1388ساعت 11:8 توسط تیستو و نی نی |


سلام

اوضاع خوبه فعلا

دوتا ديگه دندون آسيا؟ آسياب؟ (اين رو هم يكي تكليفش رو روشن ميكرد

خوشحال ميشديم!)در اومد.

الان كورش هشت تا دندون جلو داره،

يه آسيا(ب) بالا، دو آسياب پايين

خوشبختانه خورد و خوراكش خوب شده

به طوريكه:

ولي شديد با خواب مشكل داريم،

ديگه تو تختش كه جا نميشه!

مجبوريم رو زمين بخوابيم كه البته يه تشك هم كمه!

تو اين سرما كه ما سعي ميكنيم نوك انگشتمون هم

از پتو بيرون نباشه كورش همه اش در حال حركت به سمت

مكانهاي خنكه! آخرش هم با وجود تشك و صدتا بالش دور و ورش

رو يه سراميك پيداش مي كني!

اين هم يه سري عكس...

رانندگي در قطب:

اين هم اسباب بازي مورد علاقه كورش

پرواز با جوجوش هرشب حتي اگه نصفه شب بيخواب بشه!

+ نوشته شده دردوشنبه بیست و سوم آذر 1388ساعت 10:2 توسط تیستو و نی نی |


آخه اين دندونايي كه شش سال ديگه ميخوان بيفتن،

يا اينكه مامان بخواد،

يه نخ ببنده بهشون و با بستن در بكندشون،

چه ارزشي دارن كه اين همه من و مامانم و بابام و كل خانواده

بايد به خاطرش عذاب بكشيم؟؟هانننننننن

آره با شما بزرگترام...جوابم رو بديد!!

كورش نه چيزي ميخوره!

نه شير ميخوره!

بعدش هم كه يكي دو روزي به قول دوستان اس - اس بود

(اس اول به بالا اشاره ميكنه، اس دوم به پايين)

بعدش هم اصلا چرا اين دكترا اصرار دارن بگن دندون هيچ اثري نداره

تب و اس - اس و ... همه اش باد هواست؟ چرا ؟ چرا؟؟

آره با شما دكترام جوابم رو بديد!!

مگه خودتون رو ماماناتون بزرگ نكردن

مگه خودتون گاهي به تجربه قديميها واقعا باور نداريد؟

مگه ني ني هاي خودتون اينطوري نشدن؟

امروز تيستو اومده با يه دنيا سوال

 

پي نوشت۱- عيداتون مبارك يكي با تاخير يكي جلوجلو

پي نوشت ۲- تو اين هواي سرد مواظب ني ني هاتون باشيد.

پي نوشت ۳- من مثل اينكه تا اينجا در ملا عام خودم رو مجبور نكنم

نميشينم عين بچه آدم پاي وبلاگاتون و نظر نميدم!!

پس باز تا هفته بعد به همه تون يه سر گنده ميزنم!

(مامان اميرعباس و يه مامان ديگه كه تو پارسي بلاگ و بلاگ اسكاي

وبلاگ داريد دفعه قبل مردم و زنده شدم نشد كامنت بذارم!! گله نكنيد يه موقع!)

+ نوشته شده دریکشنبه هشتم آذر 1388ساعت 10:20 توسط تیستو و نی نی |


هفته پيش هفته پر خطري رو پشت سر گذرونديم،

از دوشنبه با زمين خوردن كورش كنار ميز و

چاك خوردن پلكش و خون و خونريزيش شروع شد،

خدا هم كلي رحم كرد كه ضربه شديدتر نبود كه به چشمش آسيبي برسه.

سه شنبه اش هم باز در حال بازي با باباش

يه بازي در حد چهاردست و پا دنبال هم كردن،

پهن زمين شده بود و دندوناش لبش رو پاره كرده بودن!

از چهارشنبه شب هم كه تب كرد،

تا جمعه ظهر بالاخره خوب شد.

خدا اين كوچولوها رو حفظ كنه

به ما هم شجاعت و صبر عنايت بنمايد!!

+ نوشته شده دردوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 12:27 توسط تیستو و نی نی |


از اونجايي كه امكان كامنت گذاشتن برام نبود

خواستم با اين پست سوالت درباره راه رفتن يزدان روي نوك پنجه رو جواب بدم.

راستش من بچه هاي ديگه اي رو هم ديدم كه اينطور باشن.

البته رفتم يه سري سرچ كردم،

تو اينترنت هم موارد خيلي مشابهي ديدم

كه خيليها گفته بودن مهم نيست،

مخصوصا اگه ميتونه روي كف پاش هم راه بره.

متاسفانه هيچ مقاله يا پاسخ پزشكي درست درمون هم پيدا نكردم

به جز :

http://www.babycenter.com/404_is-it-normal-that-my-toddler-walks-on-her-tiptoes_11648.bc

جوابي كه كارشناس داده هم اين بوده كه

ميتونه نرمال باشه

ولي چون احتمال اينكه مشكل فيزيكي باشه

مثل كوتاه بودن تاندونهاي عقب پا

و يا مشكل سيستم عصبي باشه

(خوب متوجه نشدم موردش رو...اگه انگليسي خودت بهتره

با دقت بخونش)

كه البته گفته اين بچه ها تو مسائل ديگه هم

ممكنه نشون بده مشكلشون رو مثل بيان يا ...

به هرحال گفته بهتره يه چكي با دكتر بشه و تستي گرفته بشه.

اگه يزدان ميتونه روي كف پاش راه بره نگران نباش.

راه حلي كه يه سري از افراد تو سرچهاي ديگه داده بودن

اين بود كه يه مدت كفش بپوشونيد پاش تا عادت كنه!

باز خواستي با يه پزشك مشورت كن.

 

+ نوشته شده دردوشنبه هجدهم آبان 1388ساعت 10:48 توسط تیستو و نی نی |


نه خداییش یه بار برید ساعت کامنتهایی که گذاشتم براتون

 رو نگاه کنید!

به این میگن یه مهندس متعهد!

مامان نی نی ناز،

من هم متوجه شدم که کورش تنها دلیل کوبوندن سرش به زمین

جلب توجهه.

همونطور که وقتی کوچکتر بود،

در وقت عصبانیت یا زمانی که زندگی بر وفق مراد کوچولوش نبود،

موهاش رو میکشید.

یا وقتی که یه ذره بزرگتر شد و موهاش رو کوتاه کرده بودیم

باز برای جلب نظر ما دستش رو میکرد ته حلقش تا عق بزنه!

الان هم تا بهش توجه نمیکنیم

و یا من و پدرش میشینیم تا با هم صحبت کنیم

سرش رو میکوبه زمین!

تنها راهش هم پرت کردن حواسشه

یا توجه نکردن بهش!

اینها رو نوشتم که بگم

پشت این نگاه معصوم و آروم

بچه ای هست که راههایی هرچند خشن در مورد خودش

پیدا میکنه که جلب توجه کنه.

+ نوشته شده درشنبه شانزدهم آبان 1388ساعت 8:59 توسط تیستو و نی نی |


خودم هم موندم اين همه هم آدم تنبل ميشه،

نه خداييش !!

ولي حالا يه رزومه از كورش ۱۴ ماه و شش روزه مينويسم:

۱- كورش از ۱۵ مهرماه شروع به راه رفتن كرد،يعني دقيقا سيزده ماه و ۱۰ روزگي.

اولش براي استارت زدن و از اونجا كه هنوز مهارت پيدا نكرده بود كه از حالت نشسته بلند شه،

ميرفت روي مبل، از لبه مبل سرميخورد پايين به حالت سرپا كه در ميومد راه مي رفت

و اگه ميفتاد همون آش بود و همون كاسه! دوباره چهاردست و پا برميگشت به سمت مبل و ...

۲- الان ۹ تا دندون داره، ۴تا پايين و ۴ تا بالاي جلوييش به علاوه يه دندون آسياب بالا سمت راست.

۳- يه كم تو كتاب خوندن تنبل شده و حوصله اش زود سر ميره ولي عاشق اينه كه يه وسيله در دار بذاري جلوش و هي درش رو برداره و بذاره، يا حلقه هاي هوشش رو هي بندازه و دربياره كلا مهارتهاي دستيش خيلي بالاست.

۴-حرف نميزنه در نتيجه هيچ ديكشنري نميتونم از حرفاش بذارم. ولي خوب همه چي رو ميشناسه و متوجه ميشه و انجام ميده. حتي كارهايي كه آدم باورش نميشه وقتي بهش ميگه متوجه بشه!!

۵-كلا عاشق هله هوله است...تخمه كه رو دست نداره، بيسكوييت، شكلات! تنها راهش هم اينه كه نبينه وگرنه...تو ميوه ها تنها ميوه هايي رو كه راحت ميخوره، خيار،هندوانه، گاهي سيب، انار!، زرشك مربايي!، كشمش! كلا چيزهايي كه نرم و شل باشن رو دوست نداره، دوست داره هرچي رو كه ميخوره قشنگ با دندوناش حس كنه.

۶-از يه سالگيش تا الان ۴ بار رفتيم شمال! ركورد تركونديم فكر كنم.

۷- عاشق بچه هاي همسن يا يه ذره بزرگتر از خودشه. ما هم برنامه هامون رو طوري داريم تنظيم ميكنيم كه بيشتر آخر هفته ها رو با دوستاني كه بچه تو اين سن و سال دارن بگذرونيم.

اين هم يه سري عكس جديد:

كورش در حال مسواك زدن! مسواك رو ثابت نگه ميداره، كله اش رو اينور اونور ميكنه!

مسواك زدن

اولين گامهاي مادر و پسر كنار دريا

كورش در كنار هنرنمايي پدر!

كورش در حال حمل سه تار (اينا مال ديشبه داغ داغ(

كورش در حال ديدن فيلمهاي ديشبش

 

همينجا يه تعهدي واسه خودم ايجاد ميكنم!

قول ميدم تا آخر هفته تا ميتونم وبلاگهاتون رو سر بزنم و كامنت بذارم،

اگه نيومدم بياييد اينجا كتكم بزنيد!

 

 

+ نوشته شده دردوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 10:36 توسط تیستو و نی نی |


خيلي تنبل شدم خودم ميدونم ،

اين كورش با موهاي كوتاه براي رفتن به مدرسه:

كورش به مدرسه ميرود

اين هم چهاردست و پا رفتن به شيوه كورش

براي فرار از سرد شدن و درد گرفتن زانوها روي سراميك:

و امااااااااااا دريا (در روز تولد كورش)

 

پي نوشت:

۱- كماكان با محدوديت زماني براي رفتن به وبلاگها مواجهم،

البته نه كه نخونم،همه لينكا رو تو گودر خودم دارم و سر ميزنم،

ولي خب هردوي پرشين بلاگ و بلاگفا كه اغلب وبلاگها اونجا هستند

براي من تو شركت فيلتره. و نميتونم به موقع كامنت بذارم.

بلاگفا فقط صفحه داشبورد خودم باز ميشه و بس!

۲- مامان مارتيا بابت اون پست خصوصي بايد بهت زنگ بزنم.

۳- همه تون رو دوست داريم

 

+ نوشته شده درسه شنبه هفتم مهر 1388ساعت 14:32 توسط تیستو و نی نی |


 

۱- اول به مامان اعتماد می کنیم!

اول به کمک مامان

۲- بعد که دیدیم میخواد کلک بزنه بگه تموم شد ،

خودمون دست به کار میشیم.

۳- اینطوری برمیداریم!(به حالت انگشتان توجه شود!)

۴-خوب نگاه میکنیم که تعداد کافی باشد!

۵- نوش جان

+ نوشته شده درپنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:13 توسط تیستو و نی نی |